ادم ها تو دنیای ما به پولدار و بی پول تقسیم نمیشن، یا بهتره بگم نباید تقسیمشون کنیم.
ادم ها تو دنیای ما به دو دسته تقسیم میشن.
اونهایی که بهانه دارن و اون هایی که ندارم.
پس اگر پول نداری.
اگه امید نداری.
اگه دوست ندارن.
اگه شکست خوردی.
یادت باشه که
این بخاطر اینکه
تو
بهانه نداری جوون.
فهمیدی؟
بهانه
از زندگی شکایتی ندارم. از خدا هم همین طور. از هیچ ادم دیگه ام شکایت ندارم. سعی میکنم دیگه اشکال نگیرم سعی میکنم دیگه انتقاد نکنم سعی میکنم موضوعات کمتر جلوه کنه در نظرم . اره سعی میکنم ، ادم بشم. نه یه ادم ارمانی بلکه یه انسان قرن حاضر. شما هم سعی کنید. سعی کنید زیاد تحت تاثیر قرار نگیرید. نمیگم بی تفاوت باشیدا ،نه، منظورم اینکه به این صورت به پدیده ها نگاه کنید که انگار قبلا هم اون ها رو دیدین. رهاش کن. حس ناامیدیت رو میگم. تو تلاشت رو بکن .چون اون تمام تلاشش رو میکنه که ازت دور نشه.
گریه رو نمیشه نوشت. ولی میشه توصیفش کرد. یه حس خفگی مطلق به علاوه ی خلاء ناگهانی ایجاد شده در انتهای گلو که نیاز به هواگیری و فشار از ناحیه چشم ها به سمت کیسه های اشک داره. اینجاست که اشک ها شروع به سرازیر شدن میکنه... ولی نه. گریه این نیست. گریه نتیجه ایجاد خلاء ناگهانی در گلو نیست ، در دله. نیاز به هواگیری نداره باید تخلیه شه. گریه واکنش جالبیه. حس های متفاوتی ایجاد میکنه. یه نوع حس برای خاتمه شاید. خاتمه ی هر چیز که نباید شروع میشده ولی شروع شده. پایان راهی که نباید اومد. ذهنم چقدر خالیه.
تو ای پگاه ارزو، بهانه ی بهاره ها
تویی که پلک میزند بخاطرت ستاره ها
نگر دمی به عمر من، که شد گنه ز پشت هم
و عادت مکررم ، دوباره و دوباره ها "محمد باقر راشدی"
...
حالم خوب نیست، یه نوع درد عجیب دارم ، خوابم میاد ولی خوابم نمیبره، گشنمه ولی نمیخوام بخورم، گرممه ولی زیر پتوام.میخوام بخندم ولی ... ولی حالشو ندارم. یه نوع عصیبت بی پایان. تعصبی بی جا به یک حس ناهمگون انسان ناهنجار دنیای مدرن. حسی برای سایش بی بدیل روح بزرگ یک مخلوق خاکی. درد روحی. احساس پوچ دنیایی ،در فرای خیال انسانی دیگر. حسی مختص انسانی مفرد. گاهی باید بیشتر فکر کرد.گاهی باید بیشتر زمان گذاشت. حالم خوب نیست و یه دکمه ی برگشت میخوام، حالم خوب نیست و دلم میسوزه برای معصومیت از دست رفته ام، حالم خوب نیست و باید خوبش کنم. کاش میتونستیم بدون حرف زدن ، حرف بزنیم. کاش میشد از کلمات استفاده نکرد ولی حیف که بشر دست بسته ایست ازاد. متفکریست ، نادان. و بزرگیست ، کوچک. کاش میشد کسی بدون اینکه بپرسه بفهمه ناراحتی ، کاش میشد بدون اینکه بیماریت و ببینه بیاد به بالینت و یک کمپوت باز کنه و بگه: بی خیال، این هفته که کار خاصی نداری؟ ... ولی ..ولی حیف که زندگی رویاست فقط.
موقع ناامیدی ، موقع ضعف، زمان مناسبی برای نوشتن نیست. ادم و خالی نمیکنه، ارامش نمیده، حداقل برای من که اینطوره. ناامیدی و ضعف، با هم تشکیل گروه خوبی رو نمیدن. عمدتا عامل تشدید واقع میشن. تشدید میکنن ترست رو، تشدید میکنن ناراحتیت رو، تشدید میکنن تنهاییت رو. البته در مورد این اخری زیاد مطمئن نیستم، متوجه منظورم که شدی؟ شاید. میدونی ، بعضی کلمات رو با هم نمیشه به کار برد، نمیشه گروه اسمی باهاشون ساخت نه اینکه از لحاظ ساختاری یا دستوری یا معنایی مشگل داشته باشنا نه، از لحاظ ارمانی مشگل دار میشن. مثل دنیا و تنهایی. شاید اولین درس خلقت این نبوده که خدا فقط یکیست، خدا باز هم هست، نمیخوام وارد این بحث بشم که خدا هایی که ما قبول داریم یکی نیست، بلکه میخوام یک چیز رو بگم، یک چیز رو جا بندازم که: ای انسان من هستم، در جای جای نگفته هایت، در ذره ذره ی وجودت، در خط به خط نامه ی ارزوهایت. پس بدان تو تنها نیستی ، نبوده ای، و نخواهی بود، بخواه تا اجابتت کنم... بخواه
اتفافات جالب زندگی شاید در بسیاری مواقع به چشم نیاد مگر اینکه باعث رخدادی بشه که متحول کننده جریان عادی اونه. یه اتفاق جالب اونقدر ها هم پیچیده نیست که نشه بهش مثل یک مسئله نگاه کرد. درسته. به اتفاقات زندگی میشه مثل یک مسئله نگاه کرد، میشه بوجودشون اورد، میشه نگهشون داشت. میدونم، خیلی دارم کلی حرف میزنم، شاید فکر کنین که نوشتم از لحاظ دستوری و نحوی مشگل داره، ولی این طور نیست. شاید وقت اون رسیده که دیدمون رو نسبت به خودمون تغییر بدیم، شاید وقتش رسیده که روی خودمون سرمایه گزاری کنیم. وقت این رسیده که برای خودمون وقت بزاریم و دنبال اتفاقات زندگی بریم، پیداشون کنیم و... نگهشون داریم...
یه چند وقتیه که دستم به نوشتن نمیاد. زندگی ست دیگر. جای کار نمیگزارد برای روحی گرفتار در بند ادمیت..
دنیای جالبی داریم . پره از حسرت. پره از نرسیدن ها. همیشه اون چیز هایی که دوست داریم برای کسایی که نمیدونن چی دارن و نمی دونیم اون چیز هایی که خودمون هم داریم برای کسای دیگه ارزوئه. هیچ وقت به اون چیز هایی که میخوایم نمیرسیم. هیچ وقت راضی نیستیم هیچ وقت هیچ چیز کامل نبوده و نخواهد بود. تو با این همه عدلت . این همه بزرگیت وقتی داشتی این دنیا رو سامان میدادی به چی فکر میکردی؟ چرا همش ازمایش ، چرا همش دوری؟ مگه تو خداااااااا نیستیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدانی خدایت کیست
و از شوق غروب بودنم هر روز
مثل یک اهنگر خسته
در و دیوار دنیا را
به تنهایی نمیسازی
و انگار هر قدم از پای عشقم دور ماندم
با خودم گفتم... خدایت کیست... خدایت کیست...
خدا رو شکر. خدا را سپاس. منت خدا را باری تعالی. اره، ممنونتم . دیدی ، شنیدی، بخشیدی، گرفتی. ولی میدونی، نشونم ندادی. به رخم نکشیدی. به خاطر همینه که رحمانی، درسته؟ به خاطر همینه که روئوفی؟ دوست دارم هرچه قدر هم که بد باشم، دوست دارم هرچه قدرم که دوری بکنم، دوست دارم هرچه قدرم که ناسپاس باشم. من یه بچم. یه گناهکارم. نه علی(ع) ام که از خوفت به لرز بیوفتم نه سجادم (ع) که سر از سجودت بر ندارم نه حسینم (ع) که جان بر کف نهم از برایت. نه عباسم (ع) که دست دهم از برای ایمانم ، نه جوادم (ع) که صبر کنم از برای بزرگی ات نه صادق (ع) ام که سر به بالای گنبنده علم سراییده باشم ، اری این منم .پست و خار و رسوا. نه توانی برای ایسادگی دارم نه زمانی برای جبران. من فقط تو را دارم در این وانفسای روزگار در این شوره زار گناه.
هر که امد بار خود را بست و رفت.
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب.
زآن چه حاصل ، جز دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل جز فریب و جز فریب؟ >اخوان<