<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://nightmare.loxblog.com</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>شکست ناپذیر</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/شکست-ناپذیر</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/شکست-ناپذیر</guid>

<description><![CDATA[
از زندگی شکایتی ندارم. از خدا هم همین طور. از هیچ ادم دیگه ام شکایت ندارم. سعی میکنم دیگه اشکال نگیرم سعی میکنم دیگه انتقاد نکنم سعی میکنم موضوعات کمتر جلوه کنه در نظرم . اره سعی میکنم ، ادم بشم. نه یه ادم ارمانی بلکه یه انسان قرن حاضر. شما هم سعی کنید. سعی کنید زیاد تحت تاثیر قرار نگیرید. نمیگم بی تفاوت باشیدا ،نه، منظورم اینکه به این صورت به پدیده ها نگاه کنید که انگار قبلا هم اون ها رو دیدین. رهاش کن. حس ناامیدیت رو میگم. تو تلاشت رو بکن .چون اون تمام تلاشش رو میکنه که ازت دور نشه.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دست آویز</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/دست-آویز</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/دست-آویز</guid>

<description><![CDATA[
ادم ها تو دنیای ما به پولدار و بی پول تقسیم نمیشن، یا بهتره بگم نباید تقسیمشون کنیم.
ادم ها تو دنیای ما به دو دسته تقسیم میشن.
اونهایی که بهانه دارن و اون هایی که ندارم.
پس اگر پول نداری.
اگه امید نداری.
اگه دوست ندارن.
اگه شکست خوردی.
یادت باشه که
این بخاطر اینکه
تو
بهانه نداری جوون.
فهمیدی؟
بهانه]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اندکی زندگی</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/اندکی-زندگی</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/اندکی-زندگی</guid>

<description><![CDATA[
زمان. چهار حرفی تکرار نشدنی، که اگر میشد زندگی نبود و در پی ان تجربه ای. ولی حیف . که ما تجربه میکنیم ولی زندگی، اندکی.
من هوای با تو سر کردن
تو دو راهی خطر کردن..]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>درباره جدایی...</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/درباره-جدایی</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/درباره-جدایی</guid>

<description><![CDATA[
داشتم باخودم فکر میکردم که ، چه لحظات عمیقی رو بعضی اوقات تجربه میکنیم که اگر بعد ها بخواین تعریفشون کنیم یا اینکه دربارشون بنویسیم ، کلمه ای نداریم و جمله ای نمیتونیم بنویسیم. داشتم با خودم فکر میکردم که بعضی اوقات چقدر انسان تر از بقیه اوقات میشیم و چقدر این لحظات کوتاهن. اینقدر کوتاه که شاید بعد ها فقط حسشون رو بیاد بیاریم و دلمون بسوزه برای خودمون تو اون لحظه و موقعیت. و تازه متوجه میشیم که چقدر بزرگ شدیم و چقدر راه اومدیم تا رسیدیم به اینجا . یعنی جایی که دلمون بسوزه برای خودمون. دلمون بسوزه برای معصومیت از دست رفتمون، برای بچگی بیش از اندازمون ، برای اتفاقات ناگهانی زندگی که بی رحمانه پیش میاد و اصلا براش مهم نیست که ما چقدر بچه ایم هر چقدر هم که بزرگ باشیم. دلم میسوزه برای سپیده وقتی میگه: حالا چی فکر میکنه درباره الی... . دلم میسوزه برای ترمه وقتی از نادر میشنوه : برگشتن مادرت به این قضیه ربطی نداره قوربونت برم. و دلم میسوزه برای خودم در لحظاتی که باید بسازم ولی ایستادم به تماشا که: بچرخ ای چرخ زمانه تا کی کنی کار ما رها.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حیف..</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/حیف</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/حیف</guid>

<description><![CDATA[
قبول دارم. تغییر سخته. اون قدر سخته که بعد از کلی تلاش شاید فقط بتونید تهش بگید: هی پسر، نشد، ولی خوبه.
تنهایی از تغییر هم سخت تره. چون عموما بعد از یک مدت اصلا به این فکر هم نمیرسیم که مشگل کارمون چیه. نمیفهمیم مشگل دقیقا همین مشگل نداشتنه. همین تنهایی افسرده کننده ی بی هوا که باعث میشه حس مزمن بی حوصلگی و بی اعصابی از تمام سلول های بدنمون بزنه بیرون. اره مشگل اینه. متاسفانه راه حلی پیدا نکرم... حیف. حیف این زندگی..]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:11 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>پگاه ارزو</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/پگاه-ارزو</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/پگاه-ارزو</guid>

<description><![CDATA[
گریه رو نمیشه نوشت. ولی میشه توصیفش کرد. یه حس خفگی مطلق به علاوه ی خلاء ناگهانی ایجاد شده در انتهای گلو که نیاز به هواگیری و فشار از ناحیه چشم ها به سمت کیسه های اشک داره. اینجاست که اشک ها شروع به سرازیر شدن میکنه... ولی نه. گریه این نیست. گریه نتیجه ایجاد خلاء ناگهانی در گلو نیست ، در دله. نیاز به هواگیری نداره باید تخلیه شه. گریه واکنش جالبیه. حس های متفاوتی ایجاد میکنه. یه نوع حس برای خاتمه شاید. خاتمه ی هر چیز که نباید شروع میشده ولی شروع شده. پایان راهی که نباید اومد. ذهنم چقدر خالیه.
تو ای پگاه ارزو، بهانه ی بهاره ها
تویی که پلک میزند بخاطرت ستاره ها
نگر دمی به عمر من، که شد گنه ز پشت هم
و عادت مکررم ، دوباره و دوباره ها&nbsp;&nbsp; "محمد باقر راشدی"
...
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>و خدا می داند</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/و-خدا-می-داند</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/و-خدا-می-داند</guid>

<description><![CDATA[
پشت هر اتفاقی دلیلی نهفته رفیق. ایمان داشته باش]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>یافت می نشود گشته ایم ما</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/یافت-می-نشود-گشته-ایم-ما</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/یافت-می-نشود-گشته-ایم-ما</guid>

<description><![CDATA[
میدونی بعضی اوقات آدم دنبال یه جادس یه جاده طولانی . بدون چاله. برای دویدن. بعضی اوقات آدم یه کوهستان میخاد. برای بالا رفتن از کوهش و تنها بودن روی قلش. برای شنیدن پژواک فریاد خودش. گاهی اوقات آدم یه لیوان چایی میخاد. برای داغ کردن دل سردش . ولی...ولی میدونی ، آخر از همه آدم یه حس میخاد یه حس آرامش برای رام کردن روح سرکشش. و شاید یه همدم. چه واژه جالبی. هم دم. هم نفس ، مگه میشه؟ نمی دونم. اما این و میدونم که دنبالشیم. دختر ها دنبال یه پسر ، پسر ها دنبال یه دختر . و همین طور گشتن دور یه قطر بزرگ به نام زندگی. و به مرکز... راستی مرکزش کجاست؟افلاطون میگفت ، خدا دایره ایست به مرکز همه جا و محیط هیچ جا .و ما همین طور دور میزنیم ، شکست می خوریم و برمی گردیم سر جای اولمون. انگار که اصلا شروع نکردیم ، ولی این اشتباه . ما شروع کردیم یه دایره به مساحت بی نهایت رو ، بازگشتی به عقب نیست. بدبختی اینکه بعضی اوقات فکر می کنم جلو هم نمیریم. یادمه یه جا خوندم &lt; دوست دارم هایی هست که میدونی دروغه ولی قلبت برای باورش داره به عقلت التماس میکنه&gt; . و بعضی اوقات چقدر احساسات پوچ میشن. دارم گام برمیدارم. شاید برای اولین بار نه به سوی جلو . یه جور تلو تلو خوردن برای اینکه از روی پل نیوفتم. یه جور سعی برای دوباره زندگی و ما هنوز داریم می گردیم....]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>رفتن ، حتی اندکی</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/رفتن--حتی-اندکی</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/رفتن--حتی-اندکی</guid>

<description><![CDATA[
چند روزی است که نمیتونم بنویسم. نمیتونم تمرکز کنم، ولی حالم بد نیست. خیلی آزاد شدم. بگذریم. داستانی خوندم از کتاب خانم عرفان نظر آهاری، که نقل کردنش رو دور از فضیلت ندیدم:
&nbsp;
"هر بار که میروی، رسیده ای"
پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی. میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می خزید، دشوار و کند. و دور ها همیشه دور بود. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمیداشت و آن را چون اجباری بر دوش می کشید. پرنده ای در اسمان پر زد ، سبک. و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت: این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پشتم را این همه سنگین نمیکرد. من هیچ گاه نمیرسم ، هیچ گاه.
و در لاک سنگی خود خزید ، به نیت نا امیدی. خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد.کره ای کوچک بود. و گفت : نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس نمیرسد. چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که میروی ، رسیده ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره ای از هستی را بر دوش می کشی، پاره ای از مرا.
خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت : رفتن ، حتی اندکی.
و پاره ای از &lt;او&gt; را با عشق بر دوش کشید.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:10 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سکوت</title>
<link>https://nightmare.loxblog.com/سکوت</link>
<guid>https://nightmare.loxblog.com/سکوت</guid>

<description><![CDATA[
گوش کن
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خاموش ها گویا ترند
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; .....]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:53:10 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

